عشق یعنی :چون خورشید،تابیدن بر شب های دوست وچون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست.

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 مهر 1386
دل سوختن و عشق

"... رب اشرح لی صدری..."

 

دوستی، از دل سوختن برای خود، سخن گفت، حرف تازه ای برایم نبود، چه از این دوست، چه از آن دوست، چه از هر آشنا و غریبه ای، و چه از خودم! "دلم برای خودم می سوزد" آشنا جمله ای است، که بارها و بارها شنیده و گفته ام ... و من اینبار، اینگونه در مقام پاسخ بر آمدم:

 

دل سوختن؟ رسم عاشقی این نیست که تک و تنها بسوزی و دیگر نمانی، ... کاش می دانستیم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهمیدیم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چیست و چقدر است، کاش بیراه نمی رفتیم و می ماندیم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازیگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقیقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازیسازی را بی نیاز از دروغ و نیرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نیستم! من نمی دانم دل سوختن برای چیست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد این بازیگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادین این دنیای پوشالی...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برایم دیگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بویم، می جویم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسیم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزدیک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی


Click to view full size image

شنبه 28 مهر 1386
خدایا...

الهی

دلم را با بازگشت به سوی خودت زنده گردان و گناهانم را بیامرز که جز تو آمرزنده‌ای برای گناهانم نمی‌یابم.

خدای من

برای شکستگی دلم جز تو شکسته‌بندی نمی‌شناسم و با دل شکسته و با زاری در برابرت نشسته ام اگر تو هم از درگاهت برانیم به چه کسی روی آورم و اگر تو هم از نزد خود بازم گردانی به که پناه برم؟

الها

ای دریغ از گناهانی که خواری برایم ارمغان آورده و رسوایم کرده است!

خدایا

سایه ابر رحمتت را بر گناهانم بینداز و ابر ریزان مهربانی و رافتت را برای شست و شوی خطاهایم بفرست

Click to view full size image

شنبه 28 مهر 1386
دریا.....

تو دریایی و من موجی اسیرم

که می خواهم در آغوشت بمیرم

بیا دریای من آغوش بر کش

نمی خواهم جدا از تو بمیرم

 

 

شنبه 28 مهر 1386

یه دشت سر سبز یه رود پر آب

یه سد محکم داشتیم تو سیلاب

ما از خوشیها دلامون آزورد

سدو شکستیم دنیارو آب برد

حالا از اون درو دشت چیزی نمونده باقی

انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی

حالاغم ما قد یه دریاست

جایی که باید دل به دریا  زد همین جاست

نه کارایناست نه کاراوناست

از اینواون نیست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

  

دوشنبه 9 مهر 1386
دوباره باز خواهم گشت

دوباره باز خواهم گشت

نمی دانم چه هنگام از کدامین

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت

و چشمان تو را با نور خواهم ششت

و از عرش خداوندی ، شما را هدیه ای تازه خواهم داد

به دستان برادر دست خواهم زد

به زلف کودکان گیلاس خواهم زد

نوازش های مادر را ، دوباره زنده خواهم زد

زن همسایه را ، نور و هوا و آفتابی تازه خواهم داد

به سوی یتیمان ، من تکان از عرش خواهم داد

به لب های فرو بسته ، امید خنده  خواهم داد

به دیوار حریم عشق ، یکبار دیگر ، من تکیه خواهم زد

به گندم ، من حدیث نو شکفتن ، یاد خواهم داد

به شمع روشن محفل ، رموز همنشینی با پروانه را

من یاد خواهم داد

گل نرگس به دشت مهربانی هدیه خواهم برد

کمد های خمیده از شقاوت ، راست خواهم کرد

برای فهم زیبایی ، دوباره واژه خواهم ساخت

دوباره مزه لبخند را ، من بر لبان خشک خواهم داد

نگاه مهربانانه ، امید گرمی خانه

رسوم عشق ورزی را ، دوباره زنده خواهم کرد

برای قفل لب هایتان ، برای فتح دل هایتان ، کلید تازه خواهم داد 

برای سر نهادن ، تا سحر بگریستن ، آنگ هزاران نشانه خواهم داد

ز رخسار بدر شرمساری را

ز چشم مادران ، من اشک و زاری را

تباهی را ،تباهی را ، تباهی را ، دوایی تازه خواهم داد

برادر با برادر صلح خواهم داد

به خواهر، مهربانی یاد خواهم داد

به مردم بانگ خواهم زد :

هلا ای عاشقان خسته نومید ، به پیش آرید دفترهای

مشق زندگانی را

که من سرمشق های تازه خواهم داد

برای صبح فردا مشقتان این است

هزاران بار بنویسید ، آزادی ، محبت ، عشق

و یکصد بار بنویسید ، انسان بنده حق است

و بنویسید ، رنگ آسمان آبی است

سیاهی ها از دفترهای قلب خویش بر گیرند

کنون با خط خوش ، زیبا

در اوراق سفید قلبشان این جمله را صد بار بنویسید خدا نور است ، زیبایی است

خدا آزادگی را دوست می دارد

و می خواهد که بند ، هر اسارت را

ز فکر و روح و دست و پای بر گیرند

و مشق عشق ، خواهم داد

و آغوش محبت ، باز خواهم کرد

و مادر را دوباره ، از سرای سالمندان ، من به سوی خانه خواهم برد

و پیران را دوباره ، گوهر هر خانه خواهم کرد

پدرها را ، نوازش های کودک ، یاد خواهم داد

به دست کودکان ، نان ، پنیر و عشق خواهم کرد

دوباره با سعادت بندگی کردن ، خدایی زندگی کردن

 سروش تازه خواهم داد

به نام عشق و زیبایی ، دوباره خطبه خواهم خواند

و عزت را دوباره زنده خواهم کرد

و به انسان یاد خواهم داد

یکشنبه 8 مهر 1386
قول می دهی؟؟؟

صدایت را می شنوم به گاه دلتنگی هایم:
"
می فهمی دارم به چشمات نگاه می کنم"
و اینک تو کلامم را بشنو:
"
می فهمی که دلتنگت شده ام "
بی انصافیست صدایت را دریغ کردن
بی انصافیست
اما عزیزم این دلتنگی جنس دیگری دارد
تو را در کنار خود حس می کنم
اما دستانم نمی تواند وجودت را لمس نماید
بی انصافیست
نه؟؟؟
تو گمان نمی کنی بی انصافی است
یادم می آید از من پرسیدی می توانم دوریت را تحمل کنم
گفتم خواهم گریست
و تو مرا به صبر فراخواندی
گفتم بخاطر تو صبر خواهم کرد
صبر خواهم کرد، اما
اما قول بده اگر آمدی نپرسی سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست!
قول می دهی؟؟؟؟؟؟؟

شنبه 7 مهر 1386
دلیل رفتنت چی بود؟

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری

چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد

تورو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه

تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بزارم

جز ارزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم میگم دوست دارم

کاش عشقمون جون بگیره

برگرد میون کلبمون

تا سروسامون بگیریم

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونت بزارم اسم تورو  صدا کنم

تو هم منوبزار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود؟

اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده

         ................................................

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه

تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بزارم

جز ارزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم میگم دوست دارم

کاش عشقمون جون بگیره

برگرد میون کلبمون

تا سروسامون بگیریم

سه شنبه 27 شهریور 1386
آواز خدا

و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کرد

بوته خاطر آن یار گلی خواهد داد

یک نفر باز تو را خواهد خواند

و تو خواهی فهمید که به آغاز سفر نزدیکی

گوش بسپار به آواز خدا

آشنایی که به آرامش آن برکه نور و رها گشتن از خویش تو را می خواند...............

سه شنبه 27 شهریور 1386
 بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست
دوشنبه 26 شهریور 1386
When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.
وقتی احساس می‌کنی قابل دوست داشتن نیستی
وقتی احساس بی لیاقتی و نا پاکی می کنی
وقتی احساس می کنی کسی نمی تواند دردهای تو را التیام ببخشد
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتی احساس می‌کنی قابل بخشش نیستی
برای شرم و گناه هایت
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتی فکر می کنی همه چیز پنهان است
و هیچکس نمی تواند درون را ببیند
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتی به انتها می رسی و گمان می‌کنی 
کسی نیست تا صدایت را بشنود
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند
 
دوشنبه 26 شهریور 1386
love مخفف عبارات

Lake of sorrow (دریاچه ی غم)

 

Ocean of tears (اقیانوس اشک)

 

Valley of death (دره مرگ)

 

End of life (آخر زندگی)!......

دوشنبه 26 شهریور 1386
به یکدیگر عشق بورزید.....
 

 به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید:

 بگذارید عشق دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما...

 

با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید، اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد،

 

همچون سیم های عود که تنها هستند،گر چه  با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.

 

دل های خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داشتن.

 

زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما را نگه دارد.

 

در کنار یکدیگر بایستید،اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر:

 

زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند،

 

و درخت بلوط و درخت سرو  در سایه ی هم نمی بالند.

                                                                            " جبران خلیل جبران"

 

 

              

یکشنبه 25 شهریور 1386
   دوستت دارم...
یکشنبه 25 شهریور 1386
اعدام

ـــ :حالا روزهای ماتم را که از تقویم برداری

دیگر تعریفی برای سال وجود نخواهد داشت

همه واژه ها دارند از ترس بی حرمتی دق میکنند

آن وقت این جماعت بی خیال

حتی از تلفظ معصومیت ستاره عاجزند

چه برسد به درک نجوای مبهم آینه

دیگر چه برایت بنویسم؟

غصه داری کبوتر که چیز تازه ای نیست

دریا هم کم کم دارد به تطهیر روزانه خون عادت میکند

من هم که...

ـــ :بگذریم

نگران نباش

فقط اگر خواستی بیایی

پنهانی

کمی دعای بوسه با خود بیاور

وکنار تنهایی من بگذار

تا این دقایق کوتاه نیز

به تکرار قرائت گریه تلف نشود.

مگر نمیدانی حکمم چیست؟

اعــــــدام

یکشنبه 25 شهریور 1386
عشق

خدمت عزیز دلم :امیدوارم هر جا باشی سالمو سلامت باشی وایام به کام باشد به اندازه ی موهای سرم دوست دارم به اندازه ی تموم موهای سرم بهت وفادارم هر بار که موهامو شونه می کنم به یادت می افتم شناختی منم دیگه!!حسن کچل!!!.حالا بریم سراغ شعروادبیات امیدوارم راضی باشید:

 

عاشقت گشتم،گفتی عاشقان دیوانه اند،عاقبت عاشق شدی،دیدی که خود دیوانه ای.

 

قلب دخترها مثل فرودگاهی است که مدت زمان

اقامت در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد.

 

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت

تابلوی ظرفیت تکمیل بر ان دیده نمی شود

 


 

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت:سقوط سلساه ی قلب جوان

استlove  از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

از معلم قرآن پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

ار معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟کفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد


 

 

اگه پسرا نبودن؟

اگه پسرا نبودن،کی مامانا رو دق میداد! اگه پسرا نبودن،کی خونه رو می کرد باغ وحش ! اگه پسرا نبودن،تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد!! اگه پسرا نبودن،دخترا به چی می خندیدن! اگه پسرا نبودن،دخترا کیو سر کار می ذاشتن! اگه پسرا نبودن،دخترا کیو تیغ می زدن! اگه پسرا نبودن،کی تو کلاس می رفت گچ میاورد! اگه پسرا نبودن،کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در! اگه پسرا نبودن،دخترا واسه کی عسوه ی شتری میومدن! اگه پسرا نبودن،کی نمره هاش همیشه تک بود!

 

یه چی دیگه :

دختر زرنگ+پسر زرنگ=دعوا     دختر خنک+پسر زرنگ=سکس

دختر زرنگ+پسر خنگ=عشق     دختر خنگ+پسر خنگ=ازدواج

 

 

 

یکشنبه 25 شهریور 1386
ای ستاره قلبم
به کدامین گناه نگاهت راازمن دریغ کردی؟
به کدامین بوم تصویرزنده عشقم راکشیدی؟
به کدامین نت موسیقی احساسم رانواختی؟
رفتی وجای خالیه دستانت روی گونه ام خیس مانده است
رفتی اما....
اما دعایم رابدرقه وجودت کرده بودم
برگردودعایت رابدرقه مرگ احساس غنچه های
نیمه بازقلبم کن
که قراربودباامدنت بازشوند..........
یکشنبه 25 شهریور 1386
خدایا چرا....

خدایا پس چرا این دل را آفریدی
 چرا دلی که محتاج به محبت همه است
دلی که عاشق عشق بی نهایت است

چرا او را به یک عشق بسنده نکردی
چرا دل را به بی نهایت عاشق میکنی

اگر عاشقی دل گناه است
چرا او را اسیر عشق کردی

خدایا پس اگر عاشقی گناه است
چرا قلب را مهربان آفریدی

خدایا پس اگر لیلی بودن گناه است
چرا مجنون را آفریدی

یا که اگر مجنون بودن گناه است
چرا لیلی را آفریدی

راستی خدا چرا دل را بی نهایت مهربان کردی
تا که هر کس به آن محبتی کند, او را عاشق خود می داند و معشوق و دلباخته او می شود

چرا دل را این قدر لطیف آفریدی
تا که هر مهری را به دل می گیرد زود عاشق و دلباخته می شود

خدایا خودت از گناه عاشقان بگذر
چون خودت هم معشوقی

جمعه 3 شهریور 1385

خوب می دونم که دوست داری،عشقت پنهون بمونه

 

قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه

 

یادت می یاد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی

 

یادت باشه که قلبت به هیچ کی غیر من ندی

 

دلم می خواد یه بار دیگه بهم بگی دوسم داری

 

قول بدی تا ابد باشی،هیچ جوری تنهام نذاری

 

 

جمعه 3 شهریور 1385

چی میشد گر دل اشفته ی من به شهر چشمای تو عادت نمیکرد
پرستوی نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نمیکرد
چه میشد اولین روزه جدایی برایم تا قیامت شب نمیشد
وجود پاک و سرشار از امیدم گرفتار سکوت شب نمیشد
چه میشد میتوانستم برایت غزل های بگویم عاشقانه
و یا در اخریم مصرع شعرم بگیرم از وجودت یک نشانه
چه میشد زیر باران نگاهت , گل نیلوفری را دیده بودم
و یا از باغ همسایه شبانه گل مریم برایت چیده بودم
چی میشد زیر سقف نیلی شب کنارم عاشقانه مینشستی
نمیگفتی
مسافر هستی
امشب تو بغض خسته ام را میشکستی 


تقدیم به تمام کسایکه یه روزی دلشون شکست و هرگز زخم دلشان مرحمی نداشت

جمعه 3 شهریور 1385
سکوت و نگاه را  با هم یکی میکنم

سکوت و نگاه را

 با هم یکی میکنم

 فریادی میشود بی صدا

 می شنوی؟ !

فریاد بی صدا را

فریادی که با تمام سکوتش

 فقط یک چیز می گوید :

 دوستت دارم

دوستم داشته باش

   1      2    >>